تلخ و شیرین
انسان = خوردن + خوابیدن + کار+ لذت اتفاقات قسمت (20 دی ماه) سریال یوسف، اهداف پنهان سیاستگذاران این برنامه پرهزینه را به خوبی نشان می دهند. در یک جمله یوزارسیف تبدیل به معادل تاریخی احمدی نژاد شده است که به جز قیافه تمامی رفتارهایش مشابه محمود احمدی نژاد است. یوزارسیف به سفرهای استانی می رود. یوزارسیف ملاقات با اقشار مردم را بهترین شیوه حکومتی می داند. دشمنان یوزارسیف به دنبال ترور وی می باشند و سرکرده مخالفان یوزارسیف شخصی از داخل دستگاه حکومت است که پیش از این از قدرت فراوانی برخوردار بوده است و طنز ماجرا در آنجاست که از نظر ظاهری نیز بسیار به هاشمی رفسنجانی شباهت دارد..."تاریخ سازی" یکی از ویژگی های حکومتهای ایدئولوژیک است. آنها جهت توجیه پیروان خود نیاز دارند همواره وقایع تاریخی را به گونه ای نمایش دهند که حقانیت رویکردها و سیاستهای فعلی شان مقبول واقع شود. از نگاه آنها بهترین ابزار جهت توجیه توده ها، ایجاد تاریخی ساختگی است. سریال یوسف نیز به خوبی جلوه گاه پدیده تاریخ سازی در جهوری اسلامی شده است. شروع ترم یک هفته بعد از شروع ترم دو هفته بعد از شروع ترم قبل از میان ترم در طول امتحان میان ترم بعد از امتحان میان ترم قبل از امتحان پایان ترم اطلاع از برنامه پایان ترم 7 روز قبل از پایان ترم ۶ روز قبل از پایان ترم 5 روز قبل از پایان ترم 4 روز قبل از پایان ترم 2 روز قبل از پایان ترم 1 روز قبل از پایان ترم شب قبل از امتحان 1 ساعت قبل از امتحان در طول امتحان هنگام خروج از سالن امتحان بعد از امتحان و این داستان همچنان ادامه دارد....... مردها مثل « مخلوط كن » هستند : مردها مثل « آگهی بازرگانی » هستند : مردها مثل « كامپیوتر » هستند : مردها مثل « سیمان » هستند : مردها مثل « طالع بینی مجلات » هستند : مردها مثل « جای پارك » هستند : مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند : مردها مثل « باران بهاری » هستند : مردها مثل « پیكان دست دوم » هستند : مردها مثل « موز » هستند : مردها مثل « نوزاد » هستند آقایان پاسخ می دهند خانم ها مثل رادیو هستند خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند خانم هامثل چسب دوقلو هستند خانم ها مثل موتور گازی هستند خانم ها مثل رعد و برق هستند خانم ها مثل لیمو شیرین هستند خانم ها مثل موبایل هستند خانم ها مثل گچ هستند خانم ها مثل كنتو ر برق هستند خانم مثل فلزیاب هستند خانم ها خیلی زرنگ هستند شما در یک مسابقه سرعت شرکت کردهاید. از نفر دوم سبقت میگیرید. بگویید اکنون در چه جایگاهی قرار دارید؟ جواب : اگر از نفر آخر سبقت بگیرید، جایگاه شما .... ؟ جواب : سوال سوم: یه سوال خیلی ساده ریاضی! توجه: این مسئله فقط باید در کله شما حل شود! از کاغذ و قلم و ماشینحساب استفاده نکنید. 1000 تا بگیر و 40 تا بهش اضافه کن. پدر مریم پنج تا دختر داره: یه آقای کر و لالی میخواد مسواک بخره. با در آوردن ادای مسواک زدن، میتونه خواستهاش را به دکاندار حالی کنه و موفق به خرید مسواک بشه. جواب : وضعتت چطور بود؟ تست 1 - فرض کنيد راننده يک اتوبوس برقي هستيد. در ايستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس مي شوند، در ايستگاه دوم 3 نفر بيرون مي روند و پنج نفر وارد مي شوند. راننده چند سال دارد؟ 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روي درخت بلند نشده اند.( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانيد دوباره محاسبات جلوي تفکرتان را گرفته است.) 3 - هيچ . آن نوح بود که حيوانات را به کشتي برد و نه موسي ( "چه تعداد " جلوي فکر کردن شما را گرفته است.) 4 - هيچ کدام . خروس ها که تخم نمي گذارند.اگر شما سعي کرديد جواب توسط محاسبات و مقايسه اعداد بدست آوريد ، شما دوباره به وسيله اعداد منحرف شديد. 5 - بازمانده ها را دفن نمي کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسيله کلمات حقوقي و دفن کردن منحرف شده ايد. 6 - يک 25 توماني و يک 5 توماني . به ياد بياوريد ( فقط يکي از آنها ) نبايد 25 توماني باشد و همين طور هم هست . يک سکه 5 توماني داريم.شما با عبارت " يکي از آنها نبايد … " فريب خورديد یا زرنگی کردید دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند (مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است؟ برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند. جواب در ادامه مطلب رياضيات خريد خدایا آیا یوسف آنقدر زشت بوده است؟ خدایا چرا پوتیفار آنقدر جذاب تر است؟ خدایا چرا صدای یوسف تو دماغی است؟ خدایا آیا زنان برای این یوسف دست هایشان را بریده اند؟ خدایا چرا گریمور این سریال آنقدر ناشیست؟ خدایا چرا یوزارسیف هاله ی نورانی ندارد؟ خدایا چرا لباسهای زنان مصری اینچنین کلفت و انبوه است؟ خدایا چرا وقتی زنان هیز مصری دستان خود را می بریدند صدای قرچ قروچ چرخ های گاری از آنان استخراج می شد؟ خدایا آیا یوزارسیف در کودکی دو جنسی بوده ؟ خدایا چرا آمنهتب ته لهجه ی اصفهانی دارد؟ خدایا چرا چنین بلایی سر موهای رحیم نوروزی آورده اند؟ خدایا پروانه معصومی دیگر چه از جان این سریال می خواهد؟ خدایا آیا این سریال به جز طنز در زمینه ی دیگری هم هست؟ خدایا از برای چه لباس یوزارسیف در آن زندان کثیف و یا حتی در هنگام خرد کردن سنگ همچنان سفید باقی ماند؟ خدایا آیا در آن زمان وایتکس وجود داشته؟ خدایا چرا هیچ مویی بر دست و پای مردان این فیلم نروییده؟! خدایا آیا مصریان باستان گر بوده اند؟ خدایا آیا در همه ی زندان های آن زمان به جای موش همستر وجود داشت؟ خدایا پس این یعقوب کی کور میشود؟ خدایا چرا بنیامین از یوزارسیف خوشگلتره؟ خدایا دمت گرم این پوتی فار چقدر روشن فکر می باشد!!! خدایا آیا در ان زمان اتو و چسب مو وجود داشته؟ خدایا آیا زلیخا و کاریماما نسبتی با قالی کرمان دارند؟ خدایا منم از اون دستمال قرمزا که برای یوزارسیف کادو می آوردند می خواهم خدایا چرا دکور این فیلم اینچنین مزخرف و ابتدایی است؟ خدایا آخه اردلان شجاع کاوه را چه به نقش فرشته!!! آنهم با آن صدای تو دماغی اش!!! آدم گرخیدنش می گیرد ! خدایا سپاس بی کران که من و دوستانم را با پخش این سریال اینچنین خشنود می کنی یك روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح كرد. سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت. قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب داده شد . پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد. مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند. تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد: مرد مدير عامل كه اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول؟ روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردي كه ظاهراً وكيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت. پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست كرد كه در صورت امكان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد. مرد مدير عامل كه مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به كجا ختم مي شود، با لبخندي كه بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل كرد. وكيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد. مرد مدير عامل كه پريشاني او را ديد، با تعجب از پير زن علت را جويا شد. پيرزن پاسخ داد من با اين مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاري خواهم كرد تا مدير عامل بزرگترين بانك كانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون كند! نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو دغدغه هاي يه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازي نرفتم - ماشين و خونه ندارم - و ... !#$#%&&*؟؟}{?إؤي?ّ ?ّإأيةُؤّإ<؛ـإآ?،؛[?$ٌ,إ .ئ.|:إء ـإ?ُ$أ آ?آـ تمام گلهای خوشبوی دنیا رو هم به پات بریزم، بازم کمه. چون پاهات خیلی بو میده! <@> يه جوجه خروس دارم روزي 6تا تخم ميزاره اس ام اس براي كسي كه دلت و شكسته نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه یک نصیحت: مواظب خودت باش! یک خواهش: اصلاً عوض نشو! یک آرزو: فراموشم نکن! یک دروغ: تورو دوست ندارم!!، یک حقیقت: دلم برات تنگ شده دلم می خواست بهانهای باشی برای فراموش كردن همه چیز... اما حالا دلم میخواهد بهانهای باشد برای فراموش كردن" تو" !... هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتي اگه توش شکست بخوري ...اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره!!!!!! آنچه كه هستي هديه خداوند به توست و آنچه خواهي شد هديه تو به خداوند است ، پس بي نظير باش ماندم به تو اي گلشن زيبا چه نويسم دل آدم ها به اندازه ي حرفشون بزرگ نيست ولي حرفي كه از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه
خر = خوردن + حوابیدن
بنابراین:
انسان = خر + کار + لذت
در اینصورت:
انسان – لذت = خر + کار
به عبارت دیگر
انسانی که لذت نمی برد چون خری است که فقط کار می کند.
معادله 2
مرد = خوردن + خوابیدن + پس انداز کردن
خر = خوردن + خوابیدن
بنابر این:
مرد = خر+ پس انداز کردن
بنابر این:
مرد - پس انداز = خر
به عبارت دیگر
مردهایی که پس انداز نمی کنند با خر برابرند
معادله 3
زن = خوردن + خوابیدن + هزینه کردن
خر = خوردن + خوابیدن
بنابراین:
زن = خر + هزینه کردن
در اینصورت:
زن – هزینه کردن = خر
به عبارت دیگر:
زنهایی که هزینه نمی کنند خرند.
نتیجه گیری از معادلات 2 و 3
مردهایی که پس انداز نمی کنند = زن هایی که هزینه نمی کنند
بنابراین:
وقتیکه مردها پس انداز می کنند از خر شدن زن هایشان جلوگیری می کنند(نتیجه منطقی 1)
و زن هاییکه هزینه می کنند از خر شدن مردهایشان جلوگیری می کنند (نتیجه منطقی 2)
بنابر این خواهیم داشت:
مرد + زن = خر + پس انداز + خر+ هزینه
بنابر این.....از نتایج منطقی 1 و 2 می توانیم استنباط کنیم که:
مرد + زن = 2 خر که با شادی در کنار هم زندگی می کنند















. در هر خانه یكی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد
. حتی یك كلمه از چیزهائی را كه میگویند نمیتوان باور كرد
. كاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند
. وقتی جائی پهنشان میكنی باید با كلنگ آنها را از جا بكنی
. همیشه به شما میگویند كه چه بكنید و معمولاً اشتباه می گویند
خوب هایشان قبلا" اشغال شده و آنهائی كه باقی مانده اند یا كوچك هستند یا جلوی درب منزل مردم
. بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند
. هیچوقت نمیدانید كی می آیند ، چقدر ادامه دارد و كی قطع میشود
. ارزان هستند و غیر قابل اطمینان
. هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند
در اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز كردن و مراقبت از آنها خسته می شوید





سئوال: برخی خانم ها مثل چی هستند ؟
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون
اول شیرین و بعد تلخ می شوند
هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند
اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند
هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود
هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند
آنقدر جنگیدند تا جایزه صلح را گرفتند
اگر پاسخ شما جایگاه اول بوده، به طور حتم شما دارید اشتباه میکنید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جایگاه او را به دست خواهید آورد پس دوم میشوید! ![]()
سوال دوم:
اگر پاسخ شما جایگاه یکی مانده به آخر بوده، دوباره دارید اشتباه میکنید! به من بگو ببینم: تو چطور میتونی از نفر آخر سبقت بگیری؟؟؟
تا اینجا که زیاد خوب نبودی! بودی؟
حالا 1000 تای دیگه بهش اضافه کن.
حالا 30 تا اضافه کن.
1000 تای دیگه اضافه کن.
حالا 20 تا اضافه کن.
حالا 1000 تای دیگه هم اضافه کن.
حالا 10 تا بهش اضافه کن. مجموعش چقدر شد؟
جواب :
مجموعش شد 5000 تا؟
جواب درست در حقیقت 4100 میباشد!
قبول نداری؟ با ماشین حساب دوباره حساب کن!
امروز قطعاً روز تو نیست.
سعی کن سوال آخر را درست جواب بدی
نانا،
نِنِ
نینی
نُنُ
اسم دختر پنجم چیه؟
جواب
نونو؟
نه ! البته نه.
اسمش مریمه!
سوال رو دوباره بخون.
سوال:
حالا اگه یه مرد کوری بخواد عینک آفتابی بخره، چطوری باید منظورش رو به فروشنده حالی کنه؟
اون فقط باید دهنشو باز کنه و اینو از فروشنده بخواد. به همین سادگی!
تست 2 - پنج کلاغ روي درختي نشسته اند، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند. حال چه تعداد کلاغ روي درخت باقي مي ماند؟
تست 3 - چه تعداد از هر نوع حيوان به داخل کشتي موسي برده شد؟
تست 4 - شيب يک طرف پشت بام شيرواني شکلي شصت درجه است و طرف ديگر 30 درجه. خروسي روي اين پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت مي شود؟
تست 5 - اين سوال حقوقي است. هواپيمايي از ايران به سمت ترکيه در حرکت است و در مرز اين دو سقوط مي کند، بازمانده ها را کجا دفن مي کنند؟
تست 6 - من دو سکه به شما مي دهم که مجموعش 30 تومان مي شود. اما يکي از آنها نبايد 25 توماني باشد. چطور ؟
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
1 - راننده اتوبوس هم سن شما بايد باشد . چون جمله اول سوال مي گويد " تصور کنيد که راننده اتوبوس هستيد."
هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند.
درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است.
در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.
شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید.
اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید
و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید
و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید
و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.
حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟
ادامه مطلب
مرد براي جنس هزار تومانی حاضر هست تا دو هزار تومان بپردازد زيرا به آن نياز دارد
زن براي جنس دوهزار تومانی بيش از هزار تومان نمي پردازد و تازه به آن نيازي هم ندارد
معادلات و آمارها
يک زن نسبت به آينده خود نگران است تا آنکه شوهر گير بياورد
يک مرد هرگز نسبت به آينده خود نگران نيست مگر آنکه زن بگيرد
يک مرد موفق کسي است که بيشتر از آنکه زنش بتواند خرج کند پول دراورد
يک زن موفق کسي است که بتواند يک چنين مردي را به تور بزند
خوشبختي
زن براي آنکه با مردي احساس خوشبختي کند بايد او را به ميزان زيادي درک کند و مقدار کمي هم دوست داشته باشد
مرد براي آنکه با زني احساس خوشبختي کند بايد او را به ميزان زيادي دوست داشته باشد ولي هيچ وقت در صدد درک او بر نيايد
حافظه
هر مرد متاهلي بايد اشتباهات خويش را بدست فراموشي بسپارد زيرا دليلي ندارد دو نفر يک چيز واحد را به ياد داشته باشند
تکنيک مباحثه
يک زن در هر مباحثه اي حرف آخر را مي زند
هر چيزي که مرد بعد از آن حرف آخر بر زبان آورد ، خود سر آغاز مباحثه جديد ديگری

خدایا این سریال را از ما نگیر
راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است ؟!
زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام كه همانا شرط بندي است، پس انداز كرده ام. پيرزن ادامه داد و از آنجائي كه اين كار براي من به عادت بدل شده است، مايلم از اين فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم داريد!
زن پاسخ داد: 20 هزار دلار و اگر موافق هستيد، من فردا ساعت 10 صبح با وكيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي كنيم و سپس ببينيم چه كسي برنده است. مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت 10 صبح برنامه اي برايش نگذارد.
دغدغه هاي يه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهري سرويس طلا خريده - دختر خاله ام ماشين داره - مامان غذاي خوب نمي پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ...
عجب دنياي باحالي
ها نتونستي بخوني نه؟؟ اين جديد ترين کتيبه اي که از مقبره داريوش بدست اومده و روش نوشته: انرژي هسته اي حق مسلم ماست![]()
![]()
<@>
<@>
الهی مثل چراغ راهنمایي باشی:
1- لپّت هميشه قرمز.
2- روي دشمنات زرد.
3- دلت هميشه سبز...![]()
باور نمي کني
بيا اينم عکسش...
=/|\=
(^\/^)
/{= =}\
j--!--L
اینا هم تخم هایی که می گذاره
O O 0 O O 0
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
من مور صغيرم به سليمان چه نويسم
ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد
با اين دل تنگم به عزيزم چه نويسم![]()
پس از ته دل ميگم:
دوستت دارم![]()

ادامه مطلب
| :قالبساز: :بهاربیست: |


















